Learn Before
بخش ۱۵ - الکلام فی مجاهدات النّفسِ / Section 15 - The Discourse on the Spiritual Struggles of the Self (al-Kalam fi Mujahadat al-Nafs)
Original content
قوله، تعالی: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (۶۹/العنکبوت).»
و قال النبی، علیه السلام: «المجاهد من جاهد نفسه فی الله.»
و قوله علیه السلام: «رجعنا من الجهاد الأصغر إلی الجهاد الأکبر.» قیل: «یا رسول الله، وما الجهاد الأکبر؟» قال: «ألا وهی مجاهدة النفس.»
:«بازگشتیم از جهاد خردتر یعنی از غزو به سوی جهاد بزرگتر.» گفتند: «یا رسول الله، جهاد بزرگتر کدام است؟» فرمود: «مجاهدت نفس.»
و رسول صلی الله علیه مجاهدت نفس را بر جهاد تفضیل نهاد؛ از آن چه رنج آن زیادت بود از رنج جهاد و غزو؛ بدانچه خلاف هوی و قهر کردن نفس عظیم کاری شگرف است.
پس بدان اکرمک الله که طریق مجاهدت نفس و سیاست آن واضح است و پیدا و ستوده میان همه اهل ادیان و ملل و مختص اند اهل این طریقت به رعایت آن و مستعمل و جاری است این عبارت اندر میان خواص و عوام ایشان و مشایخ را رضی عنهم اندر این معنی رموز و کلمات بسیار است.
و سهل بن عبدالله رضی الله عنه اندر اصل این غلو بیشتر کند و وی را اندر مجاهدت نفس براهین بسیار است و گویند که خود را بر آن داشته بود که هر پانزده روز یک بار طعام خوردی و عمری دراز بگذاشت به غذایی اندک. و جملهٔ محققان مجاهدت اثبات کرده اند و آن را اسباب مشاهدت گفته، مگر آن پیر بزرگوار که مجاهدت را علت مشاهدت گفته است و مر طلب را در حق یافت تأثیری عظیم نهاده است و وی زندگانی دنیا را در طلب، فضل نهد بر حیات عقبی در حصول مراد؛ از آن چه گوید آن ثمرهٔ این است؛ که چون در دنیا خدمت کنی آن جا قربت یابی بی خدمت آن قربت نباشد. باید تا علت وصول حق مجاهدت بنده باشد که بکند هم به توفیق حق.
و وی گفت، رضی الله عنه: «المشاهدات مواریث المجاهدات.»
و دیگران گویند: وصول حق را علت نباشد؛ که هرکه به حق رسد به فضل رسد. فضل را با فعل چه کار بود؟ پس مجاهدت تهذیب نفس را بود نه حقیقت قرب را؛ از آن چه رجوع مجاهدت به بنده باشد و حوالهٔ مشاهدت به حق. محال بود که این علت آن گردد یا آن آلت این.
حجت سهل اندر این، قول خدای است، عز وجل، عز من قائل: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (۶۹/العنکبوت).» آن که مجاهدت کند مشاهدت یابد. و نیز جمله ورود انبیا و اثبات شریعت و نزول کتب و جملهٔ احکام تکلیف بنابراین است و اگر مجاهدت علت مشاهدت نبودی حکم این جمله باطل شدی و نیز جملهٔ احوال دنیا و عقبی تعلق به حکم و علل دارد و هر که علل از حکم نفی کند شرع و رسم جمله بردارد نه اندر اصل اثبات تکلیف درست آید و نه اندر فرع طعام مر سیری را علت گردد و یا جامه مر دفع سرما را و این تعطیل کل معانی بود.
پس رؤیت اسباب اندر افعال توحید بود و رفع آن تعطیل و این را اندر شاهد دلایل است و انکار این انکار مشاهدت و مکابرهٔ عیان باشد. نبینی که اسبی توسن را به ریاضت از صفت ستوری می به صفت مردمی آرند تا اوصاف اندر وی مبدل گردانند تا تازیانه از زمین برگیرد به خداوند دهد و گوی را به دست بگرداند و مانند این، افعال دیگر بکند و کودک بی عقل عجمی را می به ریاضت عربی زبان کنند و نطق طبعی وی اندر وی مبدل می گردانند. و باز وحشی را به ریاضت بدان درجه رسانند که چون بگذارند بشود و چون بخوانند بازآید، و رنج و بند وی بر وی دوست تر از آزادی و گذاشتگی بود. و سگی پلید گذاشته را می به مجاهدت بدان محل رسانند که کشتهٔ وی می حلال گردد و از آن آدمی بر مجاهدت و ریاضت نایافته حرام بود و مانند این بسیار است. پس مدار جملهٔ شرع و رسم بر مجاهدت است.
و رسول صلی الله علیه اندر حال قرب حق و یافتن کام و امن عاقبت و تحقیق عصمت چندان مجاهدت کرد از گرسنگی های دراز و روزه های وصال و بیداری های شب که فرمان آمد: «یا محمد، طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی (۱ و ۲/ طه)، قرآن به تو بدان نفرستادیم تا تو خود را هلاک کنی.»
و از ابوهریره رضی الله عنه روایت کنند که: رسول صلی الله علیه اندر حال عمارت مسجد خشت می کشید و من می دیدم که وی را می رنج رسید. گفتم: «یا رسول الله، آن خشت به من ده که من به جای تو این کار بکنم.» گفت: «یا باهریرة، خذ غیرها فانه لاعیش الا عیش الآخرة. تو خشت دیگر بردار که سرای عیش آخرت است و دنیا سرای رنج و مشقت است.»
و حیان خارجه روایت کند: از عبدالله عمر رضی الله عنهما پرسیدم که: «اندر غزو چه گویی؟» گفت: «إبدأ بنفسک فجاهدها و ابدأ بنفسک فاغزها فانک إن قتلت فارا بعثک الله فارا، و ان قتلت مرائیا بعثک الله مرائیا، و إن قتلت صابرا محتسبا بعثک الله صابرا محتسبا.»
پس همچندان که تألیف و ترکیب عبارت را اندر حق بیان معانی اثر است، تألیف و ترکیب مجاهدت را اندر وصول معانی اثر است. چون بیان بی عبارت و تألیف آن درست نیاید، وصول بی مجاهدت درست نیاید و آن که دعوی کند مخطی بود؛ از آن چه عالم و اثبات حدث آن دلیل معرفت آفریدگار است و معرفت نفس و مجاهدت آن دلیل وصلت وی.
و حجت گروه دیگر آن که گویند: «این آیت اندر تفسیر مقدم و مؤخر است: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا؛ ای والذین هدیناهم سبلنا جاهدوا فینا.» و رسول گفت، صلی الله علیه و سلم: «لن ینجو أحدکم بعمله.» قیل: «ولاأنت، یا رسول الله؟» قال: «ولا أنا؛ الا ان یتغمدنی الله برحمته.»
: «نرهد یکی از شما به عمل خود.» گفتند: «تو هم نرهی، یا رسول الله؟» گفت: «من هم نرهم؛ جز آن که خداوند تعالی بر من رحمت کند.»
پس مجاهدت فعل بنده باشد و محال باشد که فعل وی علت نجات وی گردد. پس خلاص و نجات بنده متعلق به مشیت است نه به مجاهدت؛ کما قال الله، تعالی: «فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للإسلام ومن یرد أن یضله یجعل صدره ضیقا حرجا (۱۲۵/الانعام).» و نیز گفت: «تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء (۲۶/آل عمران).» تکلف همه عالمیان اندر اثبات مشیت خود نفی کرد. و اگر مجاهدت علت وصول بودی، ابلیس مردود نبودی و اگر ترک آن علت رد و طرد بودی آدم هرگز مقبول و مصفا نبودی. پس کار، سبقت عنایت دارد نه کثرت مجاهدت نه هر که مجتهدتر ایمن تر؛ که هرکه عنایت بدو بیشتر به حق نزدیک تر. یکی اندر صومعه مقرون طاعت، از حق دور، یکی در خرابات موصول معصیت به رحمت حق نزدیک و أشرف همه معانی ایمان است. کودکی را که مکلف نیست حکمش حکم ایمان بود و مجانین را همچنان. پس چون اشرف مواهب را مجاهدت علت نباشد آن چه کم از آن بود هم به علت محتاج نباشد.
و من که علی بن عثمان الجلابی ام، می گویم که: این خلاف است اندر عبارت بدون معنی؛ از آن که یکی می گوید: «من طلب وجد» و دیگری می گوید: «من وجد طلب» و سبب یافتن طلب بود و سبب طلبیدن یافت. آن می مجاهدت فرماید تا مشاهدت یابد و این مشاهدت یابد تا مجاهدت کند و حقیقت این آن بود که مشاهدت اندر مجاهدت به جای توفیق است اندر طاعت و آن عطاست و از حق است، عز و جل.
پس چون حصول طاعت بی توفیق محال بود، حصول توفیق نیز بی طاعت محال بود و چون بی مشاهدت مجاهدت موجود نباشد، بی مجاهدت مشاهدت محال بود. پس لمعه ای از جمال خداوندی می بباید تا بنده را به مجاهدت دلالت کند و چون علت وجود مجاهدت آن باشد هدایت سابق بود بر مجاهدت.
اما آن چه آن قوم یعنی سهل و اصحاب وی حجت کنند که: «هرکه مجاهدت را منکر بود اثبات ورود جملهٔ انبیا و کتب و شرایع را منکر بود؛ که مدار تکلیف بر مجاهدت است.» آن بهتر از این می باید؛ که مدار تکلیف بر هدایت حق است. مجاهدت اثبات حجت راست نه حقیقت وصلت را. قوله، تعالی: «ولو أننا نزلنا إلیهم الملائکة وکلمهم الموتی وحشرنا علیهم کل شیء قبلا ماکانوا لیؤمنوا إلا أن یشاء الله (۱۱۱/الانعام).»
اگر ما فریشتگان را بدیشان فرستیم و مردگان را با ایشان به سخن آریم و برانگیزیم بر ایشان همه چیزها را، ایشان ایمان نیارند تا ما نخواهیم؛ از آن چه علت ایمان مشیت ماست، نه رؤیت دلایل و مجاهدت ایشان.
و نیز گفت، تعالی و تقدس: «إن الذین کفروا سواء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون (۶/البقره).»
آنان که کافران اند، متساوی است به نزدیک ایشان اظهار حجت و انذار از اهوال قیامت و ترک آن ایشان ایمان نیارند؛ که ما مر ایشان را از اهل آن نگردانیده ایم و دل های ایشان به حکم شقاوت مختوم است.
پس ورود انبیاء و نزول کتب و ثبوت شرایع، اسباب وصول اند نه علت آن؛ از آن چه ابوبکر اندر حکم تکلیف چون ابوجهل بود، اما ابوبکر به عدل و به فضل رسید و بوجهل به عدل از فضل بازماند. پس علت وصول عین وصول است نه طلب وصول؛ که اگر طلب و مطلوب هر دو یکی بودی، طالب واجد بودی و چون واجد بودی، طالب نبودی؛ از آن چه رسیده آسوده باشد و بر طالب آسایش درست نیاید.
و پیغمبر صلی الله علیه گفت: «من استوی یوماه فهو مغبون.» هرکه را دو روز چون هم بود یعنی از طالبان وی اندر غبنی ظاهر بود. باید که هر روز بهتر باشد، و این درجت طالبان است. و بازگفت: «إستقیموا ولن تحصوا. استقامت گیرید و برحال باشید.» پس مجاهدت را سبب گفت و سبب اثبات کرد مر اثبات حجت را، و وصول از سبب نفی کرد تحقیق الهیت را.
و آن چه گویند که: «اسب را به مجاهدت می به صفتی دیگر گردانند»، بدان که اندر اسب صفتی است مکتوم که اظهار آن را مجاهدت سبب است که تا ریاضت نیابد آن معنی ظاهر نشود و اندر خر که آن معنی نیست هرگز اسب نگردد. نه اسب را به مجاهدت خر توان کرد و نه خر را به ریاضت اسب توان گردانید؛ از آن چه این قلب عین باشد. پس چون چیزی عینی را قلب نتواند کرد، اثبات آن اندر حضرت حق محال بود.
بر آن پیر، رضی الله عنه یعنی سهل تستری مجاهدتی می رفت که وی از آن آزاد بود و در عین آن، عبارت او از آن منقطع بود. نه چون گروهی که عبارت آن را بی معاملت مذهب گردانیده اند و محال باشد که آن چه همه معاملت می باید همه عبارت گردد.
و در جمله مر اهل این قصه را مجاهدت و ریاضت موجود است به اتفاق، اما رؤیت آن اندر آن آفت است. پس آن که می مجاهدت نفی کند نه مراد عین مجاهدت است؛ که مراد رؤیت مجاهدت است و معجب ناشدن به افعال خود اندر محل قدس؛ از آن چه مجاهدت فعل بنده بود و مشاهدت داشت حق، تا داشت حق نباشد فعل بنده قیمت نگیرد.
لعمری ، از خودت دل نگرفت که چندین مشاطگی خود کنی و فضل حق همی نبینی که چندین سخن فعل خود گویی؟!
پس مجاهدت دوستان فعل حق باشد اندر ایشان بی اختیار ایشان، و آن قهر و گدازش بود و گدازشی بود که جمله نوازش بود. و مجاهدت غافلان فعل ایشان باشد اندر ایشان به اختیار ایشان و آن تشویش بود و پراکندگی و دل پراکنده از آفت بر آگنده بود. پس تا توانی از فعل خود عبارت مکن و اندر هیچ صفت ، نفس را متابعت مکن؛ که وجود هستی تو حجاب توست. اگر به فعلی محجوب بودی به فعلی دیگر برخاستی چون کلیت تو حجاب است تا به کلیت فنا نگردی، شایستهٔ بقا نگردی؛ «لأن النفس کلب باغ، وجلد الکلب لایطهر الا بالدباغ.»
و اندر حکایات معروف است که حسین بن منصور رحمةالله علیه به کوفه اندر خانهٔ محمدبن حسن العلوی نزول کرده بود. ابراهیم خواص رحمة الله علیه به کوفه اندر آمد. چون خبر وی بشنید نزدیک وی اندر آمد. حسین گفت: «یا ابراهیم، اندر چهل سال که بدین طریقت تعلق داری، از این معنی تو را چه چیز مسلم شده است؟» گفت: «طریق توکل مرا مسلم شده است.» حسین گفت، رضی عنه: «ضیعت عمرک فی عمران باطنک، فأین الفناء فی التوحید؟ عمر اندر عمران باطن ضایع کردی فنا کجاست اندر توحید؟» یعنی توکل عبارتی است از معاملت خود با خداوند و درستی باطن به اعتماد کردن با وی و چون کسی عمری اندر معالجت باطن کند عمری دیگر باید تا اندر معالجت ظاهر کند؛ و دو عمر ضایع شد هنوز از وی به حق اثری نباشد.
و از شیخ بوعلی سیاه مروزی رحمة الله علیه حکایت کنند که گفت: من نفس را بدیدم به صورتی مانند صورت من که یکی موی وی گرفته بود و وی را به من داد و من وی را بر درختی بستم و قصد هلاک وی کردم. مرا گفت: «یا با علی، مرنج که من لشکر ویم عز و جل تو مرا کم نتوانی کرد.»
و از محمد علیان نسوی روایت آرند و وی از کبار اصحاب جنید بود، رحمة الله علیهم اجمعین که: من اندر ابتدای حال که به آفت های نفس بینا گشته بودم و کمینگاه های وی بدانسته بودم، از وی حقدی پیوسته اندر دل من بود. روزی چیزی چون روباه بچه ای از گلوی من برآمد و حق تعالی مرا شناسا گردانید. دانستم که آن نفس است وی را به زیر پای اندر آوردم. هر لگدی که بر وی می زدم، وی بزرگتر می شد. گفتم: «ای هذا! همه چیزها به زخم و رنج هلاک شوند تو چرا می زیادت شوی؟» گفت: «از آن چه آفرینش من بازگونه است. آن چه رنج چیزها بود، راحت من بود و آن چه راحت چیزها بود رنج من بود.»
و شیخ ابوالعباس شقانی که امام وقت بود، رضی الله عنه گفت: من روزی به خانه اندر آمدم، سگی دیدم زرد بر جای خود خفته. پنداشتم که از محلت اندر آمده است. قصد راندن وی کردم وی به زیر دامن من اندر آمد و ناپدید شد.
و شیخ ابوالقاسم کرکان رضی الله عنه که امروز قطب المدار علیه وی است أبقاه الله وی از ابتدای حال نشان داد که: من ورا به صورت ماری دیدم.
و درویشی گفت که: من نفس را بدیدم بر صورت موشی. گفتم: «تو کیستی؟» گفت: «من هلاک غافلانم که داعی شر و سوء ایشانم و نجات دوستان؛ که اگر من با ایشان نباشمی که وجود من آفت است ایشان به پاکی خود مغرور شوندی و با افعال خود متکبر؛ که چون اندر طهارت دل و صفای سر و نور ولایت و استقامت بر طاعت نگرند، زهوی در ایشان پدیدار شود وباز چون مرا بینند اندر میان دو پهلوی خود آن جمله از ایشان پاک شود.
و این حکایات دلیل است که نفس عینی است نه صفتی و وی را صفت است، اما اوصاف وی ظاهر می بینیم.
و پیغمبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک. دشمن ترین دشمنان تو نفس توست در میان دو پهلوی تو.» پس چون معرفت آن حاصل آمد وجود آن را به ریاضت به دست توان آورد، اما اصل و مایهٔ وی نیست نگردد و چون شناخت وی درست شد، طالب ملک باشد باک نبود از بقای وی اندر وی؛ «لأن النفس کلب نباح وإمساک الکلب بعد الریاضة مباح.»
پس مجاهدت نفس مر فنای اوصاف نفس را بود نه فنای عین وی را و مشایخ را رضی الله عنهم اندر این معنی سخن بسیار است؛ ما مر خوف تطویل کتاب را بدین مقدار کفایت کردیم. اکنون سخن اندر حقیقت هوی و ترک شهوات گوییم، ان شاء الله.
English translation
God, Most High, said: 'And those who strive for Us — We will surely guide them to Our ways (29:69, al-'Ankabut).'
And the Prophet, peace be upon him, said: 'The true striver (mujahid) is he who strives against his own self (nafs) for the sake of God.'
And his saying, peace be upon him: 'We have returned from the lesser jihad to the greater jihad.' It was asked: 'O Messenger of God, what is the greater jihad?' He said: 'It is the struggle against the self.' That is: 'We have returned from the smaller struggle — that is, from battle — toward the greater struggle.' They said: 'O Messenger of God, which is the greater struggle?' He said: 'The struggle against the self.'
The Messenger, God's blessing upon him, gave the struggle against the self precedence over armed jihad, because its hardship is greater than the hardship of jihad and warfare, since to oppose desire and to subdue the self is a mighty and formidable task.
So know — may God honor you — that the way of struggling against the self and disciplining it is clear and manifest, and praised among all the people of religions and nations; the folk of this path are distinguished by their observance of it, and this term is current and in use among their elite and their common people, and the masters (may God be pleased with them) have many allusions and sayings concerning this meaning.
Sahl ibn 'Abd Allah (may God be pleased with him) went to greater extremes in the fundamentals of this matter, and he has many demonstrations concerning the struggle against the self. It is said that he obliged himself to eat food only once every fifteen days, and passed a long life on scanty nourishment. All the verifiers (muhaqqiqan) have affirmed the struggle and called it a means to contemplation (mushahadat), except that venerable elder, who called the struggle the very cause of contemplation, and assigned to seeking a mighty effect upon attainment of the Real; and he ranks the life of this world spent in seeking above the life of the hereafter in the attainment of the goal, because he says the latter is the fruit of the former: for when you serve in this world, there you attain nearness, and without service there is no such nearness. It must be that the cause of a servant's arrival at the Real is his own struggle, which he performs — yet also by God's enabling grace (tawfiq).
And he said, may God be pleased with him: 'Contemplations are the inheritances of struggles (al-mushahadat mawarith al-mujahadat).'
Others say: arrival at the Real has no cause, for whoever reaches the Real reaches Him by grace (fadl); what has grace to do with action? Therefore struggle serves the refinement of the self, not the reality of nearness, because struggle refers back to the servant while contemplation is entrusted to the Real. It would be absurd that the one become the cause of the other, or that the latter be the instrument of the former.
Sahl's proof in this is the word of God, Mighty and Glorious — glorious is the Speaker: 'And those who strive for Us — We will surely guide them to Our ways (29:69, al-'Ankabut).' Whoever strives attains contemplation. Moreover, the entire coming of the prophets, the establishment of the sacred law, the sending down of the Books, and all the rulings of religious obligation are founded upon this; and if struggle were not the cause of contemplation, the ruling of all these would be nullified. Likewise, all the states of this world and the hereafter are connected to rulings and causes, and whoever denies causes from rulings abolishes the sacred law and its ordinances entirely — for neither in principle does the establishment of religious obligation hold, nor in the branches does food become the cause of satiety, or a garment the cause of warding off cold; and this is the nullification of all meanings.
So perceiving secondary causes within actions is (an affirmation of) divine unity, and to reject them is nullification (of the divine wisdom); of this there are proofs in the witnessed world, and to deny this is to deny contemplation and to contend against plain evidence. Do you not see that a wild, unbroken horse is brought by discipline from the character of a beast to the character of a rational being, so that its attributes are transformed, until it picks a mace up from the ground and hands it to its master, and drives the ball with its (rider's) hand, and performs other such actions? And a mindless, non-Arab child is made Arabic-speaking by training, and its natural speech is transformed within it. And again, a wild bird is brought by training to such a degree that when they release it, it goes, and when they call it, it returns, and its toil and bondage become dearer to it than freedom and abandonment. And a filthy, stray dog is brought by struggle to such a station that its prey becomes lawful (to eat), whereas the prey taken by a man who has not undergone struggle and discipline is unlawful — and there are many such examples. So the whole basis of the sacred law and its ordinances rests upon struggle.
And the Messenger, God's blessing upon him, in the state of nearness to the Real, of attaining his desire, of the security of his end, and of the certainty of his infallibility, performed so much struggle — long hungers, uninterrupted fasts (of wisal), and vigils of the night — that the command came: 'O Muhammad, Ta Ha. We have not sent down the Qur'an to you that you be miserable (20:1-2, Ta Ha)' — 'We did not send the Qur'an to you so that you should destroy yourself.'
And it is related from Abu Hurayra (may God be pleased with him): the Messenger, God's blessing upon him, during the building of the mosque was carrying bricks, and I saw that toil had reached him. I said: 'O Messenger of God, give that brick to me, that I may do this work in your place.' He said: 'O Abu Hurayra, take another one, for there is no life but the life of the hereafter' — 'You take another brick, for the abode of true living is the hereafter, and this world is the abode of toil and hardship.'
And Hayyan Kharija relates: I asked 'Abd Allah ibn 'Umar (may God be pleased with them both): 'What do you say concerning warfare?' He said: 'Begin with your self and strive against it, and begin with your self and wage war upon it; for if you are killed while fleeing, God will raise you as one fleeing; and if you are killed as one showing off (hypocritically), God will raise you as a hypocrite; and if you are killed patient and seeking reward, God will raise you as patient and seeking reward.'
So, just as the composition and arrangement of speech have an effect upon the exposition of meanings for the sake of the Real, so the composition and arrangement of struggle have an effect upon the attainment of meanings. Just as exposition is not sound without speech and its composition, so attainment is not sound without struggle, and whoever claims otherwise is in error — because the world and the affirmation of its being-created are a proof of knowledge of the Creator, and knowledge of the self and struggle against it are a proof of union with Him.
The proof of the other group, who say: 'This verse is subject to interpretation by advancement and postponement (of its clauses): «And those who strive for Us — We will surely guide them to Our ways»; that is, «And those whom We have guided to Our ways strive for Us.»' And the Messenger said, God's blessing and peace upon him: 'None of you shall be saved by his works.' It was asked: 'Not even you, O Messenger of God?' He said: 'Not even I — unless God should envelop me in His mercy.' 'Not one of you is delivered by his own work.' They said: 'Not even you are delivered, O Messenger of God?' He said: 'I too am not delivered — except that God, Most High, show mercy upon me.'
So struggle is the act of the servant, and it would be absurd that his act become the cause of his salvation. Therefore the deliverance and salvation of the servant are bound to the (divine) will, not to struggle; as God, Most High, said: 'So whoever God wills to guide, He expands his breast to Islam; and whoever He wills to lead astray, He makes his breast tight and constricted (6:125, al-An'am).' And He also said: 'You give sovereignty to whom You will, and You take sovereignty from whom You will (3:26, Al 'Imran).' He negated the striving of all the people of the world in affirming His own will. And if struggle were the cause of arrival, Iblis would not have been rejected; and if abandoning it were the cause of rejection and expulsion, Adam would never have been accepted and made pure. So the matter depends on the precedence of (divine) solicitude, not on the abundance of struggle; nor is the one who strives most the one who is most secure — for whoever has more solicitude toward him is nearer to the Real. One person in the cloister, joined to obedience, is far from the Real; another in the tavern, joined to disobedience, is near to God's mercy. And the noblest of all meanings is faith. A child who is not yet responsible has the ruling of faith, and likewise the insane. So since struggle is not the cause of the noblest of gifts, what is less than it needs no cause even more.
And I, who am 'Ali ibn 'Uthman al-Jullabi, say: this disagreement is over expression without (a difference of) meaning; for one says 'whoever seeks, finds' and another says 'whoever finds, seeks,' and the cause of finding is seeking, and the cause of seeking is finding. The one commands struggle so that contemplation may be attained; the other says contemplation is attained so that struggle may be performed. The truth of this is that contemplation within struggle stands in the place of enabling grace (tawfiq) within obedience — and that is a gift and is from the Real, Mighty and Glorious.
So since the attainment of obedience without enabling grace is impossible, the attainment of enabling grace without obedience is also impossible; and since without contemplation struggle does not exist, without struggle contemplation is impossible. So a gleam of the divine Beauty must first come to guide the servant to struggle; and since the cause of the existence of struggle is that, guidance is prior to struggle.
As for that which that group — namely Sahl and his companions — adduce as proof, that 'whoever denies struggle denies the affirmation of the coming of all the prophets, the Books, and the sacred laws, since the basis of religious obligation rests upon struggle' — the answer to that must be better than this, for...
0
1
Tags
Humanities
Literature
Persian Literature Prerequisite Course
Related
بخش ۱ - بسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم / Section 1 - In the Name of Allah, the Compassionate, the Merciful
بخش ۲ - فصل / Section 2 - Chapter
بخش ۳ - فصل / Section 3 - Chapter
بخش ۴ - فصل / Section 4 - Chapter
بخش ۷ - فصل / Section 7 - Chapter
بخش ۹ - فصل / Section 9 - Chapter
بخش ۵ - فصل / Section 5 - Chapter
بخش ۲ - فصل / Section 2 - Chapter
بخش ۶ - فصل / Section 6 - Chapter
بخش ۳ - فصل / Section 3 - Chapter
بخش ۸ - فصل / Section 8 - Chapter
بخش ۴ - فصل / Section 4 - Chapter
بخش ۱ - بابُ اثباتِ العلم / Section 1 - The Chapter on the Affirmation of Knowledge
بخش ۱ - باب الفقر / Section 1 - The Chapter on Poverty (Bab al-Faqr)
بخش ۵ - فصل / Section 5 - Chapter
بخش ۱ - باب التصوّف / Section 1 - The Chapter on Sufism (Bab al-Tasawwuf)
بخش ۲ - فصل / Section 2 - Chapter
بخش ۲ - فصل / Section 2 - Chapter
بخش ۳ - فصل / Section 3 - Chapter
بخش ۳ - فصل / Section 3 - Chapter
بخش ۳ - فصل / Section 3 - Chapter
بخش ۱ - باب لُبس المرقعات / Section 1 - The Chapter on Wearing the Patched Frock (Lubs al-Muraqqa'at)
بخش ۱ - باب اختلافهم فی الفقر و الصّفوة / Section 1 - The Chapter on Their Disagreement Concerning Poverty (Faqr) and Purity (Safwa)
بخش ۲ - فصل / Section 2 - Chapter
بخش ۲ - فصل / Section 2 - Chapter
بخش ۴ - ۳ ابوعمرو عثمان بن عفان، رضی اللّه عنه / Section 4 - 3 Abu Amr Uthman ibn Affan, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۱ - باب ذکر اهل الصُّفَّة / Section 1 - The Chapter on Mentioning the People of the Suffa (Ahl al-Suffa)
بخش ۵ - ۴ ابوالحسن علی بن ابی طالب، کرّم اللّه وجهه / Section 5 - 4 Abu al-Hasan Ali ibn Abi Talib, May Allah Honor His Face
بخش ۱ - بابٌ فی ذکر أئمَّتِهِم من اهل البیت / Section 1 - The Chapter on Mentioning Their Imams from the People of the House (Ahl al-Bayt)
بخش ۱ - باب الملامة / Section 1 - The Chapter on Blame (Bab al-Malamah)
بخش ۱ - بابٌ فی ذکر أئمَّتِهم من الصَّحابَةِ و التّابعینَ و مُتابِعیهم، رضی اللّه عنهم أجمعین / Section 1 - The Chapter on Mentioning Their Imams from among the Companions, the Successors, and Those Who Followed Them, May Allah Be Pleased with Them All
بخش ۲ - ۱ ابومحمد الحسن بن علی، کرّم اللّه وجهه / Section 2 - 1 Abu Muhammad al-Hasan ibn Ali, May Allah Honor His Face
بخش ۴ - ۳ ابوالحسن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی اللّه عنهم / Section 4 - 3 Abu al-Hasan Ali ibn al-Husayn ibn Ali ibn Abi Talib, May Allah Be Pleased with Them
بخش ۲ - ۱ ابوبکر عبداللّه بن عثمان، الصدیق، رضی اللّه عنه / Section 2 - 1 Abu Bakr Abdullah ibn Uthman, al-Siddiq, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۵ - ۴ ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، کرّم اللّه وجهه و رضی عنهم / Section 5 - 4 Abu Ja'far Muhammad ibn Ali ibn al-Husayn ibn Ali ibn Abi Talib, May Allah Honor His Face and Be Pleased with Them
بخش ۳ - ۲ ابوحفص عمر بن الخطاب، رضی اللّه عنه / Section 3 - 2 Abu Hafs Umar ibn al-Khattab, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۶ - ۵ ابومحمدجعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی، الصادق، رضوان اللّه علیهم اجمعین / Section 6 - 5 Abu Muhammad Ja'far ibn Muhammad ibn Ali ibn al-Husayn ibn Ali, al-Sadiq, May Allah's Pleasure Be Upon Them All
بخش ۲ - ۲ هَرِم بن حیّان، رضی اللّه عنه / Section 2 - 2 Haram ibn Hayyan, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۳ - ۲ ابوعبداللّه الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی اللّه عنهما / Section 3 - 2 Abu Abd Allah al-Husayn ibn Ali ibn Abi Talib, May Allah Be Pleased with Them Both
بخش ۴ - ۴ سعید بن مسیّب، رحمة اللّه علیه / Section 4 - 4 Sa'id ibn al-Musayyib, May Allah Have Mercy on Him
بخش ۱ - ۱ اویس قرنی، رضی اللّه عنه / Section 1 - 1 Uwais al-Qarni, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۳ - ۳ ابوعلی الحسن بن ابی الحسن البصری، رحمةاللّه علیه / Section 3 - 3 Abu Ali al-Hasan ibn Abi al-Hasan al-Basri, May Allah's Mercy Be Upon Him
بخش ۱ - ۱ حبیب العجمی، رضی اللّه عنه / Section 1 - 1 Habib al-Ajami, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۲ - ۲ مالک بن دینار، رضی اللّه عنه / Section 2 - 2 Malik ibn Dinar, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۵ - ۵ محمدبن واسع، رضی اللّه عنه / Section 5 - 5 Muhammad ibn Wasi', May Allah Be Pleased with Him
بخش ۴ - ۴ ابوحازم المدنیّ، رحمة اللّه علیه / Section 4 - 4 Abu Hazim al-Madani, May Allah's Mercy Be Upon Him
بخش ۸ - ۸ ابوعلی فُضَیل بن عیاض، رضی اللّه عنه / Section 8 - 8 Abu Ali Fudayl ibn Iyad, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۶ - ۶ ابوحنیف نُعمان بن ثابت الخزّاز، رضی اللّه عنه / Section 6 - 6 Abu Hanifa Nu'man ibn Thabit al-Khazzaz, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۹ - ۹ ابوالفیض ذوالنون بن ابراهیم المصری، رضی اللّه عنه / Section 9 - 9 Abu al-Fayd Dhul-Nun ibn Ibrahim al-Misri, May Allah Be Pleased with Him
بخش ۱۵ - ۱۵ ابوالحسن سریّ بن المُغلّس السّقطی، رحمةاللّه علیه / Section 15 - 15 Abu al-Hasan Sari ibn al-Mughallis al-Saqati, May Allah's Mercy Be Upon Him